على محمدى
188
شرح اصول استنباط ( فارسى )
داشت يعنى زيد قبل از اينكه شرط شود آمدن او و وجوب اكرام برايش اثبات شود هر حكمى داشت پس از انتفاء شرط هم همان حكم را خواهد داشت پس اگر قبلا مباح الاكرام بود الان هم كذلك و اگر قبلا محرم الاكرام بود الان هم حرام مىشود و . . . پس قول به اينكه مفهوم فاكرمه مىشود فلا تكرمه كه ظهور در حرمت اكرام دارد صحيح نيست و هرگز بذهن متبادر نيست مگر مراد اين قائل از لا تكرمه كه نهى است معناى نفيى مراد باشد و يا خود تعبيرش فعل نفى باشد كه معنايش اينست كه اكرام نمىكنى يعنى اكرام واجب نيست كه اگر مراد اين باشد تنها تعبير او با ما فرق دارد و گرنه مطلب يكى است . بحث سوّم : اقوال در مسئله : در رابطه با دلالت جمله شرطيه بر مفهوم يعنى انتفاء عند الانتفاء چند قول است كه بسيارى از آنها تفصيلات است و اهم اقوال دو قول است . 1 - اكثر اصوليين متقدم و متأخر ، شيعه و سنى قائلند كه جمله شرطيه داراى مفهوم است يعنى يدل على انتفاء الحكم عند انتفاء شرطه و مفهوم ان جائك زيد فاكرمه اينست كه فان لم يجئك فلا يحب اكرامه و خلاصه حكم دائرمدار شرط است وجودا و عدما . 2 - عدّهاى از اصوليين از قبيل سيد مرتضى و سيد بن زهره و جماعتى از اهل سنت گفتهاند جملات شرطيه عند الاطلاق داراى مفهوم نيستند و دلالت نمىكنند بر انتفاء عند الانتفاء و تنها دلالت مىكنند بر ثبوت الحكم عند وجود الشرط امّا اينكه با انتفاء شرط حكم منتفى شود دليل ندارد و اثبات شيئى نفى ما عدا نمىكند و اين جمله نسبت به آنصورت ساكت است يعنى نفيا و اثباتا حكم موضوع بدون اين شرط را بيان نمىكند بلكه از خارج بايد دانسته شود و هريك از طرفين دلائلى دارند